خرید بک لینک
از زنانگی ات دفاع میکنم آن سان که جنگل از درختانش دفاع می کند و موزه ی لوور از مونالیزاو هلند از وان گوگو فلورانس از میکل آنژو سالزبورگ از موزارتو پاریس از چشمهای الزا...* دیروز یکم نوامبر بود. روز مقاومت کوبانی! روز زنان کوبانی! روزی که بدون شک تحولیست در معنای کم رنگ شده ی هویتی زنان. معنای جدیدی است برای شکستن مطلق گرایی زیبایی بی همتای زنان و قدرت بی مانند مردان . نه فمنیستی است و نه مردستیز! که در این تحول نه " ایسم" ی در کار است و نه "ستیز" ی . تنها و تنها تحقق اسطوره ای واقعیت زنان است در جهان امروزی... . در تاریخ هر از چندگاهی افسانه و اسطوره ی زنانگی تحققی واقعی پبدا می کند و باز خاموش میشود. در تاریخ و مذهب نمادهایی ظاهر میشوند تبدیل به اسطوره میشوند اما در حرکت جمعی در جوامع پیرو ابتر می مانند . خواه نماد های ملی باشند یا مذهبی ! خواه زنان در جنگ های جهانی باشند، خواه مادران در هشت سال دفاع مقدس! خواه مریم باشد در مسیحیت و خواه زینب در اسلام! فقط تعداد کمی همراه حرکت عظیم میشوند و بی نظیر بوتو میشوند! تعداد کمی تاچر میشوند ! و اکثر زنان از یک حرکت جمعی باز می مانند و

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 23:09

وقتی تو رفتی و من رفتم... وقتی شروع کردیم به دور شدن، غمگین بودم، دیوانه وار غمگین بودم... اما مهمتر از آن، باید خودی را پیدا میکردم که جایی جایش گذاشته بودم! باید منی پیدا میشد که دوستش داشته باشم! باید من خودم را دوباره پیدا میکردم و در آغوش میگرفتم... امروز کمتر غمگین و دیوانه وار محزونم، اما خودم را همراه خودم دارم و عجیب تر آنکه فکر می کنم، من هرقدر که از تو در جست و جوی من دورتر شدم، تو بزرگتر شدی... به جای آنکه دور و کوچک و نقطه مانند شوی، بزرگ تر شدی... امروز منی را همراه خودم دارم که دوستش میدارم اما مهمتر از آن، تو کجایی که من را دوست بداری؟

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 23:09

در آرامش باشید آقای کوهن... حقیقتا من شما را بیشتر از 5 یا 6 تا از آهنگ هایتان نمیشناختم. آن آهنگ ها و صدای فوق العاده یتان... که اگر از دوست داشتنی ترین آهنگ های من میپرسیدند حتما یکی شما بودید و رقصیدنتان تا انتهای عشق... من عاشق رقصیدن در خیابان بودم... بودم و هستم. شبیه والس در خیابان های ساکت و بی عبور ، روی سنگفرش و آسفالت های داغ و یا باران خورده... والس لابه لای خط های موزاییک ها... او رقصیدن در خیابان را دوست نداشت... اما من در خیالم تمام خیابان ها را با او رقصیده ام ... رقصیده ام تا انتهای عشق... ممنونم به خاطر این همه خاطره و این همه خیال... ممنونم آقای کوهن Dance me to the end of love

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 23:09

میشود دماوندت باشم و تو بر دامن من دشت شوی... تا جای گل بوسه هایم بر روی شانه ات شقایق بروید که تا شقایق هست زندگی باید کرد.... *عکس از نت

برچسب: شقایق های وحشی,شقایق های عاشق,شقایق ها,شقایق هاشمی,شقایق های دریایی,شقایق های واژگون,شقايق هاشور ابرو,شقایق های سوخته,شقایق هادیان,شقایق ها درونی ژرف دارند, نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 17:31

پاییز باید عشق بشه، شال بشه، بپیچه دور گردن! فلسفه ی پاییز همینه... + امسال شال چه رنگی برام میبافی؟ - یادته شال سرمه ایه رو گمش کردی؟ اونو پیداش کن! + حرفایی میزنیا! چجوری پیداش کنم؟ - از بوش... برو اون شال طوسیه رو بو کن! دماغت بوی عطر و صابون و سیگارت رو که کنار زد، ته تهش بوی من رو میده! من هر چی برات بافتم رو حداقل 24 ساعت پوشیدمش، اینجوری بوی من هیچ وقت از تار و پود اونا بیرون نمیره... تو خودت راضی میشی یکی دیگه توی این شهر بوی من رو بده؟ +هیچ کس دیگه بوی تو رو نمیده... خودتم دیگه بوی خودت رو نمیدی -آره . من خیلی وقته بوی تو رو گرفتم

برچسب: فلسفه ی هرمنوتیک,فلسفه ی هروله, نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 22:45

صفحه بندی